آمار //زندگینامه حضرت محمد(ص)// - رضوان

رضوان

سلام من این وبلاگ رو برای تمامی سنین نوشتم وتوش همه چیزی هست امیدوارم مورد پسندتون باشه .راستی لطفا نظر یادتون نره.

//زندگینامه حضرت محمد(ص)//

مبعث پیامبر اکرم ص



در عصرى که ظلمت و تاریکى جهان را فراگرفته بود و علم و معرفت جاى خود را به جهل و نادانى سپرده بود و اثرى از حیات انسانى به چشم نمى‏خورد، در تاریک‏ترین نقطه زمین و در میان جاهل‏ترین انسان‏ها، فردى چشم به جهان گشود که عالَم را به نور وجود خویش روشن ساخت 
در شبه جزیره عربستان و در شهر مکّه، نیمه شب هفدهم ربیع الاوّل عام الفیل، همان سال که سپاهیان ابرهه براى نابودى کعبه به مکّه آمدند و بوسیله ابابیل الهى به هلاکت رسیدند، هنگامى که اهالى شهر در خواب بودند، زنى به نام آمنه بیدار بود و در انتظار تولّد فرزند خویش به سر مى‏بُرد ناگهان چهار زن بلند قامت، در حالى که بوى مشک و عنبر از آنان به مشام مى‏رسید و ظرف‏هاى بلورین به دستشان بود بر آمنه وارد شدند و به او گفتند از این نوشیدنى بنوش هنگامى که آن را نوشید نورى از چهره‏اش ساطع شد زنان به او گفتند بشارت باد بر تو به آقاى اوّلین و آخرین، محمّد مصطفىص؛ ناراحت مباش که ما براى خدمت به تو آمده‏ایم در این هنگام آمنه به خواب رفت و فرزند، تولّد یافت آمنه بیدار شد و صحنه عجیبى را مشاهده کرد نوزادش پیشانى خود را بر زمین گذاشته است و انگشت اشاره به سوى آسمان گرفته، مى‏گوید لا اله الاّ اللّه در این حال آمنه ندایى آسمانى شنید که بهترین مردم را زاییدى، نام او را محمّد بگذار و صدایى دیگر به گوشش رسید؛ »جاءَ الحَقُّ وَزَهَقَ الباطِلُ إِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً«


حوادث زمان ولادت

هنگام ولادت پیامبر اکرمص حوادث عجیبى در جهان اتّفاق افتاد در شب میلاد آن حضرت کاخ انوشیروان لرزید و چهارده کنگره آن فروریخت آتشکده فارس که شعله آتش آن هزار سال زبانه مى‏کشید به ناگاه خاموش شد دریاچه ساوه خشکید و در بیابان خشک سماوه آب جارى شد عبدالمطّلب، جدّ بزرگوار پیامبر اکرمص، هنگام تولّد آن حضرت در حال طواف کعبه بود که ناگهان بت‏ها فروریخت و درهم شکست و بت بزرگ به رو درافتاد عبدالمطّلب که از دیدن این صحنه، حیرت‏زده بود، شنید کسى مى‏گوید آمنه رسول الله را به دنیال آورد او با سرعت خود را به منزل آمنه رساند و داخل شد امّا اثرى از زایمان ندید از آمنه پرسید نوزادت کجاست؟ مى‏خواهم او را ببینم آمنه گفت بین من و فرزندم فاصله افتاده است و شنیدم هاتفى گفت هراس به خود راه مده، بعد از سه روز فرزندت به تو باز مى‏گردد بعد از سه روز کودک به آغوش مادر بازگشت و فضاى خانه و اطراف آن را از عطر دل‏انگیز خویش معطّر ساخت قابله‏ها براى قطع بند ناف به خانه آمنه آمدند امّا نوزاد را بدون بند ناف دیدند


خاندان پیامبر اکرم ص


پدر بزرگوار پیامبرص عبداللّه، پسر عبدالمطّلب بود عبدالمطّلب و پدرانش همگى از بزرگان مکّه بوده‏اند و بنا بر اتّفاق همه علماى شیعه، اجداد پیامبرص تا حضرت آدمع هیچ کدام مشرک نبوده‏اند عبدالله قبل از تولّد پیامبرص دار فانى را وداع گفت و گرد یتیمى به روى پیامبرص نشاند مادر آن حضرت، آمنه نام داشت او دختر وهب از طایفه بنى زهره و از قبیله قریش بود وهب و عبدالمطّلب پسرعمو بودند؛ بنابراین مادر گرامى پیامبرص زنى از خانواده اصیل و شریف بوده است .

دوران کودکى پیامبر اکرم ص


چون پیامبر اکرمص یتیم بود، سرپرستى او را پدربزرگش عبدالمطّلب به عهده گرفت در میان اعراب رسم چنین بود که کودکان خویش را پس از تولّد به دایه‏اى از میان قبایل اطراف شهر بسپارند تا هم در محیط طبیعى صحرا پرورش یابند و هم صحبت کردن به لهجه فصیح عربى را فراگیرند بدین منظور و بدان جهت که آمنه براى تغذیه فرزندش شیر نداشت، عبدالمطّلب به فکر استخدام بانویى پاکیزه و مطمئن براى نگهدارى فرزند عزیز 

کوچک‏ترین پسرش، افتاد سرانجام تقدیر الهى بر این قرار گرفت که حلیمه سعدیه که از زنان پاک‏دامن و شجاع قبیله سعد بود، دایگى پیامبرص را به عهده گیرد 
حلیمه، کودک را به قبیله خود برد و همچون فرزندان خویش از او مراقبت کرد از آن روز که محمّدص به خانه حلیمه رفت، خیر و برکت به او روى آورد و زندگى وى که با فقر و تنگدستى مى‏گذشت رو به بهبودى گذاشت و چهره رنگ پریده وى و فرزندانش طراوتى پیدا کرد سینه کم شیرش پر از شیر و چراگاه گوسفندان و شتران قبیله، خرّم و سرسبز گشت 
حلیمه تا پنج سالگى پیامبرص از او مراقبت کرد و در حالى که از برکات وجود او بهره‏هاى مادّى و معنوى فراوانى برده بود، وى را به مادر مهربانش برگرداند 
پیامبر اکرمص شش ساله بود که به همراه مادر گرامیش براى دیدار با اقوام به مدینه رفتند و پس از دیدار با آنان و زیارت مزار عبداللّه، پدر پیامبرص، راه مکّه را در پیش گرفتند آمنه در مکانى به نام ابواء رحلت فرمود و پیامبرص از وجود مادرى شایسته محروم شد امّ ایمن که همراه آنها بود پیامبرص را به جدّش عبدالمطّلب در مکّه رساند 
دوران کودکى پیامبرص با رنج یتیمى در سایه حمایت جدّ بزرگوارش سپرى مى‏شد امّا بیش از دو سال نگذشته بود که عبدالمطّلب نیز دار فانى را وداع گفت و سرپرستى رسول خداص که کودکى هشت ساله بود به عمویش ابوطالب واگذار شد محمّدص گر چه از مهر مادر و لطف پدر محروم شده بود ولى ابوطالب به حکم وظیفه اخلاقى و اجراى سفارش اکید پدرش، عبدالمطّلب، از او نگهدارى و حمایت مى‏کرد و او را مانند فرزندان خویش و بلکه بیش از آنان دوست مى‏داشت همواره با او غذا مى‏خورد و در جاى خود مى‏نشاند هر جا مى‏رفت او را نیز با خود مى‏برد و از هیچ گونه لطف و محبّتى نسبت به وى دریغ نمى‏کرد.

دوران جوانى پیامبر اکرم ص


پیامبرص در حالى به استقبال جوانى مى‏رفت که بازوان خود را به کار بسته بود و براى کسب معاش و گذران زندگى از کار و تلاش فروگذار نبود اوّلین شغل پیامبرص چوپانى بود و در سال‏هاى بعد به سفرهاى تجارى پرداخت وى که داراى سرمایه‏اى براى تجارت نبود به پیشنهاد عموى گرامى‏اش ابوطالب، با خدیجه دختر خویلد که از زنان سرمایه‏دار و بانجابت مکّه بود، قرارداد مضاربه منعقد کرد و از این راه به تجارت پرداخت پیامبرص با سرمایه‏اى که خدیجه در اختیارش گذاشته بود به سفرهاى تجارى مى‏رفت و پس از بازگشت، اجرت خویش را طبق قرارداد دریافت مى‏کرد و ایشان بود که بر اساس آن، افراد شرکت کننده در پیمان، متعهّد به دفاع از حقوق مظلومان و ستم دیدگان در مقابل ستمگران شده بودند 
در طول پانزده الى بیست سال قبل از بعثت، روش و منش پیامبرص به گونه‏اى منحصر به فرد بود که او را در میان اعراب، ممتاز مى‏نمود صداقت و راستى، خوش خلقى و امانت‏دارى و تفکّر و تدبّر خصوصیاتى بودند که موقعیّتى والا براى آن حضرت ایجاد کرده بودند به طورى که در مواقع اختلاف، حکمیّت و داورى او مورد پذیرش واقع مى‏شد و حکم وى جارى مى‏گشت 
در جریان بازسازى کعبه معظّم که قبایل مختلف همکارى داشتند، در پایان کار بر سر نصب حجرالاسود اختلافى پیدا شد و هر کدام خواهان این عمل بودند به پیشنهاد ابوامیّه که مسن‏ترین افراد قریش بود بنا بر این شد که اوّلین کسى که از در بنى شیبه وارد شود به داورى بنشیند و حکم او پذیرفته شود در این هنگام پیامبرص وارد شد و همگى با خوش‏حالى گفتند او مردى امین و راستگوست و حکم او را مى‏پذیریم پیامبرص ردایى درخواست کرد و فرمود که سنگ را میان آن بگذارند و بزرگ هر قبیله گوشه‏اى از آن را بگیرد و همگى با هم آن را بلند کنند چنین کردند و حضرت با دستان مبارک خود، حجرالاسود را در مکانش قرار داد و با این تدبیر، اختلاف قبایل پایان یافت پیامبرص اوقات بسیارى را براى خلوت گزیدن و عبادت و اندیشیدن به غار حرا مى‏رفت گاهى تمام روز را در آنجا به سر مى‏برد و ماه رمضان را به طور کامل در آنجا سپرى مى‏کرد این اعمال و عبادات فردى سبب نمى‏شد که پیامبرص از فعالیّت‏هاى اجتماعى دورى گزیند و منزوى شود بلکه آن حضرت به طور فعّال در اجتماع حضور داشت شرکت فعّال ایشان در پیمانى به نام حلف الفضول نمونه‏اى از فعالیت‏هاى اجتماعى.

ازدواج پیامبر اکرم ص


در پى آشنایى خدیجه با پیامبرص و شایستگى‏هایى که آن حضرت از خود نشان داده بود، علاقه‏اى در خدیجه نسبت به پیامبرص پیدا شده بود بیست و پنج سال از عمر شریف رسول خداص مى‏گذشت و خدیجه در انتظار فرصتى بود تا علاقه خویش را به پیامبرص و آرزوى ازدواج با آن حضرت را به گونه‏اى ابراز کند خدیجه خواسته خویش را با یکى از دوستانش به نام نفیسه در میان گذاشت و از او خواست با پیامبرص گفتگو کند 
نفیسه نزد پیامبرص آمد و جریان را بازگو کرد وقتى حضرت از اشتیاق خدیجه به ازدواج با خود اطمینان پیدا کرد، با عموهاى خویش مشورت کرد و آنان نیز با خوشحالى پذیرفتند و مراسم خواستگارى و جشن عروسى با تشریفات خاصّى برگزار گردید خدیجه در این هنگام چهل ساله بود و مدّت 25 سال با پیامبرص زندگى کرد و سپس رحلت فرمود او نه تنها همسرى خوب و مادرى مهربان، بلکه یار و مددکارى بى‏نظیر براى رسول خداص به حساب مى‏آمدخدیجه نخستین بانویى بود که به پیامبرى پیامبرص ایمان آورد و تمام دارایى خود را براى ترویج اسلام در اختیار همسر خویش گذاشت پیامبر اکرمص نیز محبّت‏هاى بى‏دریغ خدیجه را پاسخ مناسب و در خور داد و تا زمانى که خدیجه زنده بود با کس دیگرى ازدواج نکرد.

آغاز وحى


مدّت‏ها بود که غار حرا با زمزمه‏هاى عارفانه محمّدص آشنا بود و مناجات عاشقانه او با پروردگارش را مى‏شنید چهل سال از عمر پربرکت پیامبرص مى‏گذشت و زمان به دوش گرفتن بارى سنگین فرارسیده بود 
روزى از روزها که پیامبرص در غار حرا به سر مى‏برد فرشته الهى و امین وحى خدایى، جبرئیل فرود آمد و پیام رسالت رسول خداص را چنین به او رساند یا محمّد اقرأ، اى محمّد بخوان پیامبرص فرمود چه بخوانم؟ جبرئیل گفت »اقرأ باسم ربک الّذى خلق خلق الانسان من علق ؛ بخوان به نام پروردگارت که آفرید انسان را از خونى بسته شده آفرید « 
پیامبرص که وظیفه دعوت دیگران به اسلام را داشت، براى انجام وظیفه از نزدیکان خویش آغاز کرد 
اوّلین مردى که دعوت را پذیرفت على ع بود و با پذیرش خدیجه، هسته اوّلیه مسلمانان در خانه پیامبرص شکل گرفت روز به روز تعداد مسلمانان بیشتر مى‏شد و بر آشنایى آنان با احکام اسلام و قرآن افزوده مى‏شد سه سال از دعوت پنهانى رسول خداص مى‏گذشت که از طرف خداوند دستور دعوت آشکار صادر شد پیامبرص به کوه صفا رفت و به انذار مردم پرداخت آنان را به دین اسلام فراخواند و آیاتى از قرآن را براى آنان تلاوت کرد از این پس کفّار قریش به آزار و اذیّت مسلمانان به شیوه‏هاى گوناگون پرداختند فشار کفّار بر مسلمانان به حدى رسید که پیامبرص براى امنیت آنان، دستور هجرت به حبشه را صادر فرمودند

پیامبر اکرم ص در شعب ابوطالب


قریش با تمام تلاشى که کردند نتوانستند پیامبرص و مسلمانان را از راه خود بازدارند و براى رسیدن به مقصود خود اقدام به انعقاد قراردادى مبنى بر تحریم همه‏جانبه مسلمانان کردند مضمون قرارداد چنین بود اگر ابوطالب کار محمّد را به قریش واگذار نکند و پاى خود را کنار نکشد، طایفه قریش با هاشمیان قطع رابطه مى‏کند ابوطالب زیر بار آنان نرفت و در پى آن، قریش هر گونه رابطه مانند خرید و فروش، رفت و آمد و ازدواج را با بنى‏هاشم قطع کرد 
مسلمانان به ناچار به شعب ابوطالب پناه بردند و با سختى و نهایت دشوارى به زندگى ادامه دادند با اندک غذایى که مخفیانه به آنان مى‏رسید، قدرى از گرسنگى خود را برطرف مى‏کردند این محاصره سه سال طول کشید و در این مدّت تعدادى از مسلمانان بیمار شده و چشم از این جهان فروبستند سرانجام پس از تحمّل سختى‏هاى فراوان، بار دیگر لطف الهى شامل 

مسلمانان شد و به فرمان خداوند، موریانه‏اى پیمان‏نامه کفّار را خورد و فقط عبارت »باسمک اللّهم« را باقى گذارد خداوند متعال خبر این جریان را به پیامبر اکرمص رسانید و پیامبرص نیز آن را با عمویش ابوطالب در میان گذاشت 
ابوطالب به همراه گروهى از مسلمانان از شعب خارج شد و به سوى کعبه آمد در همان حال عدّه‏اى از بزرگان قریش در کنار کعبه گرد آمده بودند ابوطالب گفته پیامبرص را براى آنان بازگو کرد و به آنان گفت اگر محمّد راست گفته باشد شما از ظلم و ستم خود دست بردارید و اگر دروغ گفته باشد بر من است که او را به شما تحویل دهم تا وى را بکشید 
قریش گفته ابوطالب را پذیرفتند و پیمان‏نامه را گشودند و چنان دیدند که پیامبرص فرموده بود 
ابوطالب به شعب بازگشت و دو روز بعد مسلمانان به همراه پیامبر اکرمص از شعب خارج شدند ولى باز هم از آزار مشرکان در امان نبودندبعد از مدّتى یاور قدرتمند و بانفوذ پیامبرص حضرت ابوطالب از دنیا رفت و به فاصله کمى، خدیجه، همسر باوفاى وى نیز دار فانى را وداع گفت فوت خدیجه چنان براى پیامبرص حزن‏انگیز بود که تا مدّتى، کم‏تر از همیشه از خانه خارج مى‏شد و آن سال، سال حزن و اندوه نامیده شد

هجرت به مدینه


بعد از فوت ابوطالب که حامى باقدرتى براى پیامبر اکرم ص به حساب مى‏آمد، آزار و شکنجه مشرکین نسبت به پیامبرص و مسلمانان شدّت یافت ولى پیامبرص از فعالیت تبلیغى خویش دست برنمى‏داشت و از موقعیّت‏هاى گوناگون بهره مى‏برد یکى از این موقعیّت‏ها موسم حجّ هر سال بود که انسان‏هاى زیادى براى زیارت کعبه به مکّه مى‏آمدند 

یثرب، شهرى در نزدیکى مکّه بود و دو قبیله اوس و خزرج در آن زندگى مى‏کردند این دو قبیله همیشه با هم اختلاف و نزاع داشتند موسم حجّ فرا رسید و یثربیان به مکّه آمدند پیامبر اکرمص در کنار کعبه به تبلیغ اسلام پرداخت و عدّه‏اى از بزرگان خزرج با شنیدن کلمات پیامبرص که بوى صلح و دوستى از آن به مشام مى‏رسید، عامل رفع اختلاف‏هاى خود را یافتند آنان به اسلام گرویدند و پس از بازگشت به یثرب، خاندان خود را به اسلام دعوت کردند سال بعد دوازده نفر از آنان به گونه مخفیانه در عقبه با پیامبرص پیمان بستند و از رسول خداص خواستند فردى را براى راهنمایى دیگران به یثرب بفرستد پیامبر اکرمص نیز مصعب بن عمیر را به همراه آنان فرستاد با ورود مصعب به یثرب و ارشادات قرآنى وى، مردم گروه گروه به اسلام روى آوردند و آیات قرآن را به گوش جان شنیدند 
سال بعد هفتاد نفر از سران یثرب در موسم حجّ به مکّه رفتند و نیمه شب در عقبه با پیامبرص ملاقات کردند و ضمن بیعتى با ایشان، متعهّد شدند همان‏طور که از زن و فرزند خویش حمایت مى‏کنند از رسول اللهص نیز حمایت کنند 
بزرگان قریش از پیمان یثربیان، با پیامبرص آگاه شدند و خشمشان بالا گرفت آنان جلسه‏اى تشکیل دادند تا براى جلوگیرى از پیشروى اسلام چاره‏اى بیاندیشند 
پس از مشورت‏هاى فراوان قرار بر این شد که از هر قبیله فردى انتخاب شود و همگى این افراد، شبانه به خانه پیامبرص هجوم آورند و با همدیگر او را به قتل برسانند تا دعوت به اسلام ریشه کن شود 
خداوند متعال، پیامبر خویش را از این نقشه آگاه ساخت و به او فرمان داد على ع را در جاى خویش بخواباند و خود به یثرب هجرت کند 
پیامبرص جریان را با على ع در میان گذاشت و نظر او را جویا شد على ع گفت آیا شما سالم مى‏مانى؟ حضرت فرمود آرى على ع لبخند رضایتى زد و شکر خدا را با سجده‏اى به جا آورد سرانجام رسول خداص در سال سیزدهم بعثت، پس از تحمّل رنج و مشقّت‏هاى فراوان به سوى یثرب هجرت کرد مشرکان که براى قتل پیامبرص به خانه او هجوم آوردند با على ع روبرو شدند و دریافتند که پیامبر اکرمص از شهر خارج 

شده است آنان به دنبال حضرت از شهر خارج شدند و توسّط شخصى ردیاب به غار ثور رسیدند تار عنکبوتى که بر در غار تنیده شده بود به آنان اطمینان داد که پیامبرص در غار نیست 
رسول خداص پس از سه روز توقّف در غار و اطمینان از ناامید شدن کفّار از آنجا خارج شده و به سوى یثرب حرکت کرد 
مسلمانان یثرب با شور و شوقى فراوان به استقبال پیامبرص آمدند و او را در محلّ قبا چون نگین انگشترى در میان گرفتند پس از دو روز پیامبرص وارد یثرب شد و به برکت ورود پیامبرص نام یثرب به مدینة النّبى تغییر یافت و مسجدى باعظمت به نام مسجد النّبى پى‏ریزى و ساخته شد از اقدامات خردمندانه و تحسین برانگیز پیامبر اکرمص در همان سال اول هجرت، برقرار کردن پیوند اخوّت و برادرى دینى میان مسلمانان بود کسانى که از قبل در مدینه سکونت داشتند و انصار نامیده مى‏شدند و کسانى که از مکّه مهاجرت کرده، به مدینه آمدند و مهاجرین نامیده مى‏شدند، به سفارش پیامبرص با یکدیگر پیوند برادرى برقرار کردند و شخص رسول اللّهص نیز با على ع صیغه برادرى خواند

 

 منبع :سایت فرهنگی مذهبی گل لیلا



[ ۱۳٩۱/۳/٢٩ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ رضوان ] [ نظرات () ]
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه